میکده ی فرشتگان (2)

مباحث قرآنی ، اخلاقی ، عملی و اجتماعی و ...

میکده ی فرشتگان (2)

مباحث قرآنی ، اخلاقی ، عملی و اجتماعی و ...

میکده ی فرشتگان (2)
مباحث قرآنی ، اخلاقی ، اعتقادی ، اجتماعی و تغذیه و ...
پیام های کوتاه
نویسندگان

داستانی از عشق یک مادر فداکار

سه شنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۴، ۰۶:۵۶ ب.ظ

        داستانی از عشق یک مادر فداکار


 اگــــر مادر نباشـــد زنــــــدگی نیست

 

به خـــورشیـــد فلک تابنــــدگی نیست

 

خدا عشق است و مادر کعبه‌ی عشق

 

به آنان بنـــــدگی ، شــرمندگی نیست

داستانی از عشق یک مادر فداکار

« چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباس‌هایش را درآورد و خنده‌کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش می‌کرد و از شادی کودکش لذت می‌برد . مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا می‌کند. مادر وحشت‌زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد.

پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود . تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد . مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت . تمساح پسر را با قدرت می‌کشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمی‌گذاشت او بچه را رها کند . کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریاد مادر را شنید ، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت . پسر را سریع به بیمارستان رساندند . دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد . پاهایش با آرواره‌های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن‌ های مادرش مانده بود . خبرنگاری که با کودک مصاحبه می‌کرد از او خواست تا جای زخم‌هایش را به او نشان دهد . پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم‌ها را نشان داد ، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم‌ها را دوست دارم ، اینها خراش‌های عشق مادرم هستند »

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۹/۲۴
حبیب غفاری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی